سلام صبح به خیر.نه شاید ظهر باشه پس ظهر همه ی دوستان به خیر.شایدم شب باشه ولی می دونم کمتر کسی شبونه حوصله داره به وبلاگ این جانب سری بزنه ولی حالا بر حسب اتفاق شبتوت بخیر و دورد بر همه که همتئن واقعا دوست دارم چه موافق چه مخالف چه دشمن چه دوست آقا ارادتمندیم.
خوب بعد سلام و علیک آقا درود بر همه.
همه ی کسایی که وبلاگ منو دنبال کردن میدونن یه وبلاگ سیاسی اجتماعی طنز بوده که برای موافق و مخالف جا بوده.از این حرف ها بگذریم باید بدونید که تاریخ تاسیس این وبلاگ به تقریبا ٣ یا ۴ سال پیش بر میگرده و اسمشم همون موقع روش گذاشتیم پس همین جا روشن میکنم که وبلاگ ما ربطی موسوی و کروبی و بقیه نداره.حالا از این حرف ها بگذریم یه تاریخچه و کار های و سپس اهداف وبلاگ بازگو میکنم.خوب :
الف - قبل انتخابات :
١- انتشار وقایع روز از خبر گزاری های متفاوت
٢-بحث و تبادل نظر درباره ی کار های صورت گرفته در دولت
٣- نقد و بررسی و پاسخ در بعضی موارد هم جدال بر موضوع مورد بحث
۴- .....
ب- نزدیک های انتخابات :
١- هر هفته سرگدشت و اطلاعات مربوطه از یکی از کاندیدا ها همراه با کاریکاتور آن ها در وبلاگ قرار داده و به بحث میپرداختیم
٢- بازگو کردن نقاط ضعف و قوت هر کاندیدا یادم همه از طذف دارهای موسوی کروبی احمدی نژاد رضایی همه سرم نق میزدنهد
٣- سوتفاهم این که این وبلاگ تحت نظر بچه های طرف دار موسوی به همین دلیل بازدید کنندگانما یهو افزایش یافت
۴-لحظه شماری
۵- برگزاری نطر سنجی.(یادش بخی برنه موسوی شد ولی وللش)
۶-......
پ-(فرسی را پاس بدارید پ نه ج)بعد انتخابات :
١-جر و بحث با آقای بیگلر مرد یه دنده و خوبی بود تیبادل نظر بین من و ایشان چون جالب بود احتمالا دوباره قرار میدهم .
٢- ترس و اعلام بی طرفی
٣-و ترس و دیگر ننوشتن.
ت- بعد از آروم شدن :
١- خوب تموم شد همه چی آروم تو به من دلبستی این چه قد خوبه که ...........
٢- پاک کردن همه ی مطالب و شروعی تازه و نو
٣- متنی باری سلام دوبتره.
من بازگشتم عین همیشه بی طرف کشور دوست نه فرد دوست.
با سلام .
درود بر همه.
درود بر شما
نظرات ()سوسیالیسم : دو گاو دارید ، یکی را نگه می دارید و دیگری را به همسایه خود می دهید.
کمونیسم : دو گاو دارید ، دولت هر دو گاو را می گیرد تا شما و همسایتان را در شیرش شریک کند.
کاپیتالیسم : دو گاو دارید ، هر دوی آنها را می دوشید و شیرها را بر زمین می ریزید تا قیمت ها همچنان بالا بماند.
نازیسم : دو گاو دارید ، دولت به شما تیر اندازی می کند وگاو هارا می گیرد.
آنارشیسم : دو گاو دارید ، گاو ها شما را می کشند و همدیگر را می دوشند.
سادیسم : دو گاو دارید ، به هر دوی آنها تیر اندازی می کنید...
دولت رفاه : دو گاو دارید ، آنها را می دوشید و شیرشان را به خودشان می دهید تا بنوشند.
سازمان ملل : دو گاو دارید ، فرانسه حق دوشیدن شما را وتو می کند ، آمریکا و انگلیس حق شیر دادن گاوها را وتو می کنند و نیوزیلند رآی ممتنع می دهد.
ایده آلیسم : دو گاو دارید ، ازدواج می کنید ، همسر شما گاوها را می دوشد.
رئالیسم : دو گاو دارید ، ازدواج می کنید اما همچنان خودتان گاوهارا می دوشید.
تحجرگرایی : دو گاو دارید ، زشت است شیر گاو ماده را بدوشید.
فمینیسم : دو گاو دارید ، حق ندارید شیر گاو ماده را بدوشید.
پلورالیسم : دو گاونر و ماده دارید ، از هر کدام شیر بدوشید فرقی نمی کند..
لیبرالیسم : دو گاو دارید ، آنها را نمی دوشید چون آزادیشان محدود می شود.
سکولاریسم : دو گاو دارید ، پس به خدا نیازی نیست
نظرات ()کتیبۀ داریوش کبیر، شاهنشاه هخامنشی، در نقش رستم قرار دارد.
ترجمه فارسی متن کتیبه:
بند 1 - خدای بزرگ (است) اهورامزدا، که این زمین را آفرید، که مردم را آفرید، که شادی مردم را آفرید، که داریوش را شاه کرد، یک شاه از بسیاری، یک فرماندار از بسیاری. بند 2 - من داریوش شاه بزرگ، شاه شاهان، شاه کشورهای همه گونه مردم، شاه در این زمین بزرگ دور و دراز، پسر ویشتاسپ، هخامنشی، پارسی، پسر پارسی، آریایی. بند 3 - داریوش شاه گوید: به خواست اهورامزدا این (است) کشورهائی که من جدا از پارس گرفتم. بر آنها حکمرانی کردم. به من باج دادند. آنچه از طرف من به آنها گفته شد آنرا کردند. قانون من آن (است که) ایشان را نگاهداشت. ماد - خوزستان - پارت - هرات - بلخ - سغد - خوارزم - زرنگ – رخج - ث ت گوش گندار - هند - سکائیهای هوم نوش - سکائی های تیز خود - بابل - آشور - عربستان - مصر - ارمنستان - کپدوکیه - سارد - یونان - سکائی های ماوراء دریا - سکودر - یونانی های سپر روی سر - لیبیها - حبشی ها - اهالی مک - کارئی ها. بند 4 - داریوش شاه گوید: اهورامزدا، چون این زمین را آشفته دید، پس از آن آنرا به من ارزانی فرمود. مرا شاه کرد. من شاه هستم. به خواست اهورامزدا من آنرا در جای خودش نشاندم. آنچه من به آنها گفتم، چنانکه میل من بود، آنرا کردند. اگر فکر کنی که چند بود آن کشورهایی که داریوش شاه داشت پیکره ها راببین که تخت را می برند. آنگاه خواهی دانست، آنگاه به تو معلوم می شود، (که) نیزۀ مردی پارسی دور رفته. آنگاه به تو معلوم می شود، (که) مردی پارسی خیلی دور از پارس جنگ کرده است. بند 5 - داریوش شاه گوید: این که کرده شده آن همه را به خواست اهورامزدا کردم. اهورامزدا مرا یاری کرد تا هنگامی که کار را بکردم. اهورامذدا من و خاندان سلطنتی ام را و این کشور را از زیان محفوظ دارد! این را من از اهورامزدا درخواست می کنم. این را اهورامزدا به من بدهاد! بند 6 - ای مرد! فرمان اهورامزدا، ان به نظر تو ناپسند نیاید! راه راست را ترک منما! شورش مکن!»
کتیبۀ داریوش کبیر، شاهنشاه هخامنشی، در نقش رستم (D Nb)
بند 1- خدای بزرگ (است) اهورامزدا، که این شکوهی را که دیده می شود آفریده، که شادی مردم را آفریده، که خرد و فعالیت را بر داریوش شاه فرو فرستاد. بند 2- داریوش شاه گوید: به خواست اهورامزدا چنان کسی هستم که راستی را دوست هستم، بدی را دوست نیستم. نه مرا میل (است) که (شخص) ضعیف از طرف توانا (به او) بدی کرده شود. نه آن مرا میل (است) که (شخص) توانائی از طرف ضعیف (به او) بدی کرده شود. بند 3- آنچه راست (است) آن میل من (است). مرد دروغگو را دوست نیستم. تند خو نیستم. آن چیزهائیرا که هنگام خشم بر من وارد می شود سخت به اراده نگاه می دارم. بند 4- سخت بر هوس خود فرمانروا هستم. مردی که همکاری می کند او را به جای همکاری (اش) همانطور او را پاداش می دهم. آن که زیان می رساند او را به جای زیان (اش) کیفر می دهم. نه مرا میل (است) که مردی زیان برساند. نه حتی مرا میل (است) که مردی زیان برساند. نه حتی مرا میل (است) اگر زیان برساند کیفر نه بیند. بند 5- مردی آنچه بر علیه مردی بگوید آن مرا باور نیاید، تا هنگامی که سوگند هر دو را نشنوم. بند 6- مردی آنچه برابر قوایش کند یا بجا آورد خوشنود هستم و میلم (نسبت به او) بسیار (است) و نیک خوشنود هستم. بند 7- از چنین نوع (است) هوش و فرمانم چون آنچه را از طرف من کرده شده، چه در کاخ چه در اردوگاه، به بینی یا بشنوی، این فعالیت من است علاوه بر عقل و هوش. بند 8- این (در واقع) فعالیت من (است). چونکه تن من توانائی دارد، در مصاف نبرد همآورد خوبی هستم. همینکه با گوش هوش در آورد گاه نگریسته شود، آنکه را نافرمان می بینم و آنکه را غیر نافرمان می بینم و انکه را غیر نافرمان می بینم، آنگاه نخستین کسی هستم با هوش و فرمان و عمل، چون نافرمان و غیر نافرمان را می بینم، بیاندیشم. بند 9- ورزیده هستم، چه با هر دو دست چه با هر دو پا، هنگام سواری خوب سواری هستم. هنگام کشیدن کمان، چه پیاده چه سواره، خوب کمان کشی هستم. هنگام نیزه زنی، چه پیاده و چه سواره، خوب نیزه زنی هستم. بند 10- و هنرهائی که اهورامزدا بر من فرو فرستاد، و توانستم آنها را به کار برم، بخواست اهورامزدا آنچه بوسیلۀ من کرده شده با این هنرهائیکه اهورامزدا بر من فرو فرستاد کردم. بند 11- ای مرد، نیک آگاه ساز که (من) چه جور آدمی هستم و هنرمندیهایم از چه نوع و برتری ام از چه نوع (می باشد)! آنچه به گوش تو رسید برای تو دروغ ننماید! آنچه را که بتو دستور داده شده بشنو! بند 12- ای مرد، آنچه بوسیلۀ من کرده شده به تو دروغ نمایانده نشود! آنچه را نوشته شده بنگر! فرمانها از طرف تو نافرمانی نشود! کسی نا آزموده نشود! ای مرد، شاه ناچار نشود که کیفر دهد!
منابع: شارپ، رلف نارمن. فرمانهای شاهنشاهان هخامنشی. شورای مرکزی جشنهای شاهنشاهی، بی جا، 2536.
نظرات ()تمدن ایران در دوره ی هخامنشی
وسعت دولت هخامنشی – هرودوت قسمت های اداری ایران را بنا بر مالیات هایی که به خزانه دولت می دادند معین کرده و جمعاً 26 ایالت را اسم برده ولی نوشته های هرودوت راجع به زمان بعد از داریوش اول است یعنی وقتی که تراکیّه و مقدونی از ایران مجزا شده بودند چون دولت هخامنشی در زمان داریوش بزرگ به اعلی درجه وسعت خود رسید پس بهترین سند تاریخی از این حیث کتیبه ایست که در مقبره ی این شاه در نقش رستم کنده شده . موافق این کتیبه عده ایالات ایران سی است و وسعت آن در این زمان چنین بوده : از شرق به غرب ، از سواحل غربی اقیانوس هند تا سواحل دریای آدریاتیک و قرتاجنه ، از شمال به جنوب ، از ماوراء سیحون تا حبشه * - * - مضمون عین کتیبه در ذیل بیاید - * - * بنابراین ایران هخامنشی را می توان بزرگ ترین دولتی دانست که تا آن زمان تشکیل شده بود و 46 نوع مردم از نژادهای مختلف با مذاهب و زبان ها و عادات و اخلاق گوناگون در ممالک وسیعه ایران زندگانی می کردند . معلوم است که قسمت های پر جمعیت و با ثروت ایران آنروزی ایالات غربی آن مانند آسیای صغیر و مستعمرات یونانی و بابل و فنیقیه و مصر بودند زیرا این قسمت ها از جهت اراضی حاصلخیز و از حیث تمدن و صنایع و تجارت آبادترین جاهای عالم آنروزی محسوب می شدند . ولایات هند نیز از قسمت های پر جمعیت و معمور و با ثروت عالم بودند . از این جا معلوم است که ایران آنروزی مانند پلی این قسمت های زرخیز را به هم اتصال می داد و کاروان های تجارتی از شرق به غرب یا به عکس از ایران یا ممالک آن می گذشتند .
تشکیلات – از ممالک تابعه ایران هر مملکتی آزاد بودند که موافق معتقدات مذهبی خود رفتار نمایند . مذهب شاهان هخامنشی و اهالی ایران به هیچ وجه به آنها تحمیل نمی شد . عادات و اخلاق و زبان ملل تابعه محفوظ و علاوه بر آن هر مملکتی مختار بود که مؤسسات ملی و سلسله امراء و روحانیین خود را حفظ نماید ( مانند مصر و قبرس و فنیقیِّه و یونانی های آسیای صغیر و غیره ) ولی در ازای این گذشت ها می بایست همه اهالی خود را بندگان شاه بدانند یعنی مالیات های مقرره را بپردازند و سپاهی در موقع جنگ به جاهایی که دربار معین می کرد بفرستند . بنابراین اطاعت ممالک از احکام و اوامر شاه شعاری بود که وحدت ممالک وسیعه ایران را می رساند . برای حفظ این وحدت داریوش بزرگ تشکیلاتی به ممالک داد که در جای خود ذکر کردیم ولی نباید تصور کرد که اختیارات شاهان هخامنشی در شرق و غرب یکسان بوده زیرا جریان تاریخ در شرق و غرب به یک نحو نبود . در غرب ملل سامی نژاد به مرکزیت عادت نموده بودند در صورتی که در شرق ترتیبات آریانی قوت داشت و تشکیلات آنها پنج درجه ای بود . بنابراین شاهان هخامنشی با این که از بابل مرکزیت را اقتباس کردند ، باز در مقابل عاداتی که از قرون عدیده در مردمان آریانی ریشه دوانیده بود ، مجبور شدند ترتیب وراثت را در ولادت ممالک شرقی حتی المقدور حفظ نمایند . این ترتیب را در ممالک غربی هم در ابتدا می خواستند مرئی دارند ولی بعد که مضرات آن را دیدند از اجرای آن در غرب منصرف شدند * - * - مثلاً کوروش بزرگ در ابتدا یک نفر لیدی را به حکومت لیدیّه گماشت و بعد به واسطه طغیان او والی ایرانی معین کرد کمبوجیه نیز در مصر می خواست پادشاه سابق مصر را به سلطنت برقرار کند ولی بعد به واسطه شرکت او در کنکاشی بر علیه ایرانی ها از این خیال منصرف شد . ذکر موارد دیگر در این مختصر نمی گنجد . هرودوت این رفتار پارسی ها را مانند یک امر فوق العاده تلقی و برای این که یونانی ها باور نمایند ، امثالی ذکر کرده - * - * در این زمان ترتیبات آریانی هنوز به اندازه ای قوی است که داریوش بزرگ در موقع معرفی خود در کتیبه ها رعایت آن را لازم می داند و گوید : من داریوشم ، پسر ویشتاسب ( خانواده ) ، هخامنشی ( تیره ) ، پارسی ( قوم ) ، آریانی ( ملت ) . تفاوت دیگر ممالک غربی از ایالات شرقی این بود که شاهان هخامنشی ممالک غربی را مانند آسیای صغیر و بابل و مصر و غیره ممالک مفتوحه و یک نوع ملک خود می دانستند . راجع به مالیات هایی که گرفته می شد در جای خود ذکری شده کلمه ای چند باید در باب عدلیّه گفته شود .
داوری و مجازات ها – از اطلاعات ناقصی که در این باب رسیده معلوم است که شخص شاه بر تمام قضات حکومت داشت و در درجه نهایی رسیدگی کرده حکم می داد . در ولایات نیز قضاتی بودند که به امور حقوقی رسیدگی می کردند . تقصیرات سیاسی و تقصیرات راجع به امنیت در مرکز از صلاحیت شاه بود و در ایالات از صلاحیت ولات . به تقصیرات مهم سیاسی خود شاه رسیدگی می کرد . از تتبّعات محققین معلوم شده که به عدالت در ایران قدیم اهمیت می دادند و شاهان نسبت به قضات خیلی سخت و گاهی هم بی رحم بودند چنان که سی سام نِسْ نامی را که شغل قضایی داشت و رشوه گرفته بود کمبوجیه محکوم به اعدام کرد و بعد از اعدام امر نمود پوست او را کنده روی مسندی که برای قضاوت می نشست پهن نمایند و شغل این قاضی را بعد به پسر او داده مجبورش نمود که روی این مسند بنشیند . اردشیر اول نیز با قضاتی که بر خلاف حقانیت حکم می دادند با کمال سختی رفتار می کرد . موافق قانون یا عادات آن زمان در ازای جنایتی که در مرتبه اولی کسی مرتکب شده بود حکم اعدام صادر نمی شد و حتی خود شاه هم در مرتبه اولی حکم اعدام نمی داد . کلیةً موافق عقایدی که در باب عقوبت های اخروی داشتند در مجازات های دنیوی هم به این عقیده بودند که اگر کسی مرتکب کار بدی شده در مقابل کارهای خوب او را هم باید در نظر گرفت و اگر کارهای بد او برتری دارد مجازات داد . بنابراین داریوش اول درباره ی یک نفر قاضی که محکوم به اعدام شده بود حکم کرد او را از صلیب به زیر آرند و گفت این قاضی خدماتی نیز کرده و نیز وقتی که والی آسیای صغیر ، سرهیسْ تیهْ یاغی یونانی را برای داریوش فرستاد چنان که هرودوت نوشته شاه مغموم شده والی را ملامت کرد که چرا او را زنده نفرستاد و امر کرد سر را شسته با احترام دفن کنند چه این شخص خدمت بزرگی به ایران و داریوش در موقع سفر جنگی او به مملکت سکاها در دانوب نموده بود . در موارد خیانت مهم به شاه و مملکت معمول بود که مقصر را به پایتخت آورده گوش ها یا بینی او را بریده و بعد از نشان دادن به مردم او را به ولایتی که محل خیانت بود ، برده ، می کشتند .
سپاه – غیر از ده هزار نفری که به عنوان لشگر جاویدان می بایست مسلح و حاضر به خدمت باشند و به جز ساخلوهای ولایات ، باقی قسمت ها چریکی بودند یعنی در مرکز و ولایات در موقع لزوم از اهالی عده لازم می گرفتند و این عده که بعضی اوقات به صدها هزار نفر می رسید ، ورزش نکرده و مشق ندیده با زبان ها و عادات و مذاهب مختلفه در جایی جمع می شدند و رابطه معنوی با هم نداشتند . این است که می بینیم در این زمان قشون ایران قادر به اجرای نقشه های جنگی یا عقب نشینی منظمی نیست و همین که حمله سختی از طرف دشمن می شود ، اگر قسمتی از لشگر خود را باخت ، تمام قسمت ها رو به هزیمت گذارده ، کشته یا متفرق می شوند . یکی از جهات عدم بهره مندی ایران در جنگ های یونان این بود که اسلحه دفاعی سپاهیان محکم نبود . راست است که اسلحه سپاهیان جاویدان خوب بود ولی این سپاه در قلب لشگر جا می گرفت و اگر در موقع حمله در صفوف دشمن داخل می شد جناحین که اسلحه خوب نداشتند نمی توانستند به همان اندازه پیش بروند و باالنتیجه این سپاه هم مجبور به عقب نشینی می گردید . در امور دریانوردی ایرانی ها در موقع لزوم از فنیقی ها و یونانی های آسیای صغیر و جزیره قبرس استفاده می کردند و خبری نیز هست که ایرانی ها دریانوردان بدی نبودند . بالحاصل باید گفت که دولت هخامنشی امنیت ممالک وسیعه ایران را حفظ می کرد و ظلم و تعدی زیاد هم به مردم نمی شد به خصوص در زمان کوروش بزرگ و داریوش اول . از این جهت مردم می توانستند به زراعت و کسب و تجارت با فراغت خیال بپردازند . مردمان غیر ایرانی هم از این امنیت متمتع می شدند و اشخاص غنی و با ثروت در ممالک ایران و تابعه ایران کم نبودند * - * - چنان که ذکر هرودوت از پی ثیوس که در فوق گذشت شاهد این معنی است اگر چه مبالغه در ارقام تقدیمی او به خشیارشا شده - * - *
مذهب – شاهان هخامنشی تعصب مذهبی نداشتند و بنابراین هر ملتی را به معتقدات خود وا می گذاشتند و به این هم اکتفا نکرده آداب مذهبی سایر ملل را در ممالک آنها به جا می آوردند مثلاً بابلی ها نوشته اند که کوروش بل مَردوک رب النوع بزرگ بابلی را می پرستیده و داریوش در نوروز هر سال دست هیکل رب النوع مزبور را می گرفته و نیز مصری ها راجع به داریوش عقیده داشتند که مذهب مصری ها را در معبد بزرگ سائیس برقرار کرد . معلوم است که این رفتار شاهان هخامنشی تا اندازه ای از نظر سیاسی و برای جذب قلوب بود ولیکن باز این سؤال پیش می آید که این شاهان چه معتقداتی داشتند که به آنها اجازه می داده نسبت به مذاهب دیگران به نظر اغماض بنگرند و حتی آداب مذهبی آنها را به جا آرند . مورخین یونانی در باب مذاهب ایرانی ها نه دقیق شده و نه به شرح پرداخته اند بنابراین آن چه راجع به این مطلب استنباط شده کلیاتی است که از آوستا و کتیبه ها و آثار شاهان هخامنشی به دست آمده . موافق این مدارک چنین به نظر می آید که شاهان هخامنشی پیروان مذهب زرتشتی بوده اند زیرا در کتیبه های آنها خدای بزرگ اَهورَ مَزده است و چنان که معلوم است این اسم اختصاص به مذهب زرتشت دارد . اما در کتیبه های اردشیر دوم که در شوش و همدان کشف شده چیز تازه ای مشاهده می شود . این شاه راجع به بنایی گوید : من صورت مهر و ناهید را ساخته در آن گذاردم . از این جا باید استنباط کرد : اولاً پرستش مهر که از قدیم در مذهب آریان های ایرانی بوده و آن را رب النوع آفتاب دانسته به نام او قسم می خوردند در این زمان قوت گرفته بود . ثانیاً چون ساختن صورت خدا یا ارباب انواع و پرستش این صورت ها برخلاف مذهب آریان های ایرانی و زرتشت بوده و با این حال اردشیر دوم صورت مهر و ناهید را ساخته پس معتقدات بابلی ها و عیلامی ها در مذهب شاهان هخامنشی اثر کرده و مذهب آنها را آلوده به خرافاتی نموده بود . در باب ناهید عقاید مختلف است . بعضی پرستش آن را در ایران قدیم از اثر بابل می دانند و برخی عقیده دارند که ایرانی ها از قدیم آن را می پرستیده اند * - * - ناهید چنان که در دوره ساسانی دیده می شود یَزَتَ یا رب النوع آب ها بود - * - * . باید نیز در نظر داشت که تفاوت دیگری هم در مذهب شاهان هخامنشی با آن چه در مذهب زرتشت در قرون بعد دیده می شود بوده . توضیح آن که موافق مذهب زرتشت دفن میت جایز نیست زیرا زمین را مقدس و آلودن آن را گناه بزرگ می دانند ولی شاهان هخامنشی مقبره داشتند . از این چیزها می توان استنباط کرد که مذهب شاهان هخامنشی تفاوت هایی با مذهب زرتشت داشته اما این که مردم ایران در آن زمان چه مذهبی داشتند مدارکی در دست نیست که بتوان به تحقیق در این باب چیزی گفت . ظن قوی این است که بعد از اَهورَ مزْدَ چهار عنصر را می پرستیده اند : 1 – نور ( آفتاب و ماه ) 2 – آب 3 – خاک 4 – باد . مُغ ها در این دوره نفوذی در امور دولتی نداشتند و فقط برای اجرای آداب قربانی و قربان کردن دعوت می شدند . پس از آنچه گفته شد یک سؤال بی جواب ماند : جهت تسامح و تساهلی که شاهان هخامنشی نسبت به مذاهب دیگر داشته اند چه بوده ؟ جهت آن اولاً از این جا است که هر چند مذهب زرتشت در این دوره بیش از پیش در ایران منتشر می شده ولی هنوز به درجه ای قوت نیافته بود که مذهب رسمی گردیده باشد . ثانیاً آریان ها در امور مذهبی نظر تسامح و تساهل را از قدیم تا جایی که اطلاعات ما صعود می کند همیشه داشته اند و دولت هخامنشی نه به قدری در تحت نفوذ ملل سامی نژاد درآمد بلکه به کلی این صفت را گم کرده باشد . در امور سیاسی به آنها نزدیک شد ولی در امور مذهبی خصایص آریانی خود را حفظ کرد . دولت ساسانی بیشتر در تحت تأثیر ملل سامی نژاد آسیای غربی و امپراطوری روم و بیزانس درآمد و این صفت را هم فاقد شد . پایین تر این نکته روشن تر خواهد بود . چون اطلاعات ما راجع به مذهب زرتشت از دوره ساسانی است ، شرح این مذهب را به آن دوره محول می کنیم تا بی مدرک چیزی گفته نشود .
طبقات – راجع به طبقات این دوره اطلاعات مبسوطی نداریم و آن چه از نوشته های مورخین یونانی و سایر چیزها می توان استنباط کرد این است که طبقه اولی از نجبا یا خانواده های قدیم ترکیب یافته بود زیرا دیده نمی شود که روحانیون در این دوره نفوذی داشته باشند . در میان طبقه اشراف شش خانواده پارسی و شش خانواده مادی مخصوصاً طرف توجه بودند . رؤسای شش خانواده پارسی حق داشتند که بی اجازه وارد سرای شاه شوند . سفارت و سرداری و ایالت غالباً بر رؤسای خانواده های مزبور یا اعضاء آن و بعد از آنها به خانواده های مادی محول می گردید . تشکیلات روحانیون چه بوده نیز معلوم نیست . در این دوره دو طبقه دیگر نیز وجود داشته . طبقه برزگر و طبقه تجار و کسبه ولی از احوال آنها و تشکیلاتی که داشته اند اطلاعی نداریم . ظن قوی این است که احوال آنها در این دوره هم مانند دوره ساسانی بوده چنان که در جای خود بیاید . از آنجا که ایران یگانه راه بین دنیای غربی و ممالکی مانند هند و آسیای وسطی بود و این که داریوش اول به خیال یافتن راه نزدیکی بین دریای مغرب و خلیج فارس و بحر عمّان افتاده شعبه رود نیل را به بحر احمر وصل کرد . چنین استنباط می شود که به تجارت در آن زمان اهمیت می دادند و ساختن راه ها هم فقط از نقطه نظر سیاسی و نظامی نبوده و این که هرودوت گوید : « استفاده از چاپارخانه ها اختصاص به چاپارهای دولتی داشته » مقصودش استفاده از اسب های دولتی است که در چاپارخانه ها بوده و واضح است که کاروان های تجارتی از راه استفاده می کردند . بودن شهرهای معظمی مانند بابل و صور و سارد و غیره در قلمرو ممالک ایران این نظر را تأیید می کند چه این شهرها مراکز تجارت و صنعت آن زمان بودند .
صنایع – شاهان هخامنشی خصوصاً داریوش اول و خشیارشا بناهایی در محلی که اکنون موسوم به تخت جمشید است و در جاهای دیگر کرده و کتیبه هایی نویسانده اند . اگر چه بناها خراب شده ولیکن آثاری از آنها در تخت جمشید و شوش و پاسارگاد باقی است . راجع به معماری و حجاری و صورت ها و کتیبه های زمان هخامنشی علمای فن دقیق شده اند تا معلوم نمایند که این معماری ها و حجاری ها از خود ایرانی ها است یا تقلید نموده اند و اگر تقلید کرده اند ، اقتباس از کدام مملکت است . از نتیجه تحقیقات معلوم شده که معماری و حجاری ایرانی در دوره هخامنشی صنعتی است ترکیبی که هر قسمتی از آن از مملکتی اقتباس شده و سهم ایرانی آن در چیزهایی است که این شیوه ها و سلیقه های مختلف را با هم ربط داده و تناسبی بین آنها ایجاد کرده . ممالکی که صنایع مذکوره از آنها اقتباس شده از قرار ذیل است : بابل ، آسور ، مصر و شهرهای یونانی آسیای صغیر . ساختن عمارات روی بلندی ها یا تپه های مصنوعی و دادن پله ها از دو طرف و صورت سازی ها در درگاه ها و پله ها تقلید آسور است . استعمال خشت به جای آجر نیز پیروی از آسور است ولیکن در عمارات هخامنشی پی عمارات و ستون ها و پله ها از سنگ است و به همین جهت این قسمت ها باقی مانده و آن چه خشت بوده به کلی خراب شده . در عمارات هخامنشی به ستون ها و عده آنها اهمیت زیاد داده اند و این اقتباسی است که ایرانی ها از هی پوسْتیل * - * - هی پوستیل تالار بزرگ یا چنان که در ایران مصطلح گردیده چهل ستون معابد مصری است - * - * معابد مصری بعد از فتح مصر کرده اند . نفوذ مصر در تزیینات بالای شاه نشین ها و درگاه ها نیز مشاهده می شود و نیز در مقابری که داریوش و سایر شاهان هخامنشی در کوه کنده اند ، حجاری هایی یافته اند که شیوه آن اقتباس از حجاری معابد زیرزمینی مصری ها است ولیکن به مناسبت اختلاف مذهب در آن تصرفاتی شده از قبیل آتشکده و تجلی اَهورَ مَزدَ و غیره . نفوذ یونان را نمی توان صحیحاً معلوم کرد ولیکن گمان می کنند که استادان یونانی در حجاری های عمارات دخالت داشته اند . پلین * - * - عالم رومی که در قرن اول میلادی می زیسته و تصنیفات زیاد راجع به علوم طبیعی از خود گذاشته . تصنیفات مزبوره برای تاریخ عهد قدیم هم گرانبها است - * - * نوشته که صنعتگران یونانی در خدمت شاهان هخامنشی بوده اند و اسم تِل فانس یونانی را از شهر فوسه که برای داریوش و خشیارشا کار کرده است برده . سرستون های عمارات هخامنشی معلوم نیست از کجا آمده . گمان می کنند که اصل سرستون از آسور اقتباس شده ولیکن سر گاو نر با قسمتی از سینه و دست او که روی ستون از دو سمت قرار گرفته اختراع خود ایرانی ها است . راجع به کاشی هایی که بدنه ی دیوار تالارها را می پوشیده و نمونه هایی از این کاشی ها به دست آمده و حالا در موزه لوور پاریس است ، عقیده ی علماء فن این است که کاشی سازی اصلاً از بابل اقتباس گردیده ولیکن در ایران ترقی کرده بدین معنی که کاشی های ایرانی ، نقش های برجسته دارد و مانند کاشی های بابل مسطح نیست . صنایع هخامنشی با وجود اقتباسات مذکوره خصایصی دارد که به واسطه آن صنایع ملی محسوب است : اول – تناسبی که بین شیوه های مختلف در موقع ترکیب آنها ایجاد کرده اند و حال آن که هر کدام از شیوه ها از مملکتی اقتباس شده . دوم – عظمت و بزرگی بناها چه این عظمت در هیچ جا سابقه ندارد . سوم – کثرت تجمل و تزیینات . این نکته آخری از این جهت است که صنعتگران برای شاهان کار کرده اند و صرفه جویی مورد نداشته است .
آثار دوره ی هخامنشی – از آثار باقیه معلوم است که شاهان هخامنشی هر کدام بناهایی نموده اند ولیکن چون غالباً این بناها از خشت خام می شده ، به استثنای پله ها و ستون ها یا حیواناتی که به تقلید آسوری ها از سنگ ساخته اند ، جز خرابه هایی از این آثار باقی نمانده . در پاسارگاد که پایتخت قدیم سلسله هخامنشی بود و اکنون موسوم به مشهد مرغاب است ، کوروش بزرگ به یادگار فتح خود نسبت به مادی ها بنایی کرده . اگر چه تماماً جز ستون هایش خراب شده ، با وجود این نشان می دهد که زمانی که آباد بوده چه صورت داشته . از آثاری که مانده معلوم است که صورت هایی در این جا حجاری کرده بودند ولیکن از بین رفته و کتیبه ای هم حدس می زنند از کوروش بوده که محو شده . در نزدیکی این بنا یک بنای عظیمی است از سنگ که دارای شش مرتبه است . این بنا امروز موسوم به قبر مادر سلیمان است . محققین آن را قبر خود کوروش می دانند . در نزدیکی بنا کتیبه ای هم یافته اند که ترجمه اش این است : « من کوروش شاه هخامنشی هستم » . در پاسارگاد باز صورتی است برجسته که در سنگ حجاری شده . این شخص ایستاده ، دستش به پیش دراز و دارای دو پر است و از حیث پرها به بعضی از صورت های آسوری شبیه است ولی ریشش ریش پارسی و تاجش مصری و لباسش عیلامی می باشد . سابقاً تصور می کردند که این صورت کوروش است ولیکن حالا به این عقیده اند که ملکی را خواسته اند بنمایانند . راجع به پاسارگاد باید گفت که از قرار کشفیات اخیره ، این محل از حیث آثار خیلی قدیم است و شهر بزرگی بوده .
در تخت جمشید که یونانی ها آن را ( پِرْسْ پُلیس ) نامیده اند و پایتخت جدید شاهان هخامنشی بوده * - * - معلوم نیست اسم تخت جمشید به پارسی چه بوده . وجه تسمیه پاسارگاد هم محققاً معلوم نیست - * - * خرابه ها و آثار قصور و ابنیه زیادی دیده می شود که قسمت های سنگی اش باقی مانده . قسمت عمده این بناها را داریوش اول و خشیارشا ساخته اند . قصور روی بلندی وسیعی است که آن را تخت جمشید می نامند و پلکانی شخص را به بلندی مزبور هدایت می کند . پهنای پلکان 7 ذرع و عده پله ها 106 است . این پله ها منتهی به یک عرصه بلندی می شود که در آن جا تالار صد ستونی واقع بوده . قصور داریوش و خشیارشا نیز در این جا واقع است . تالار خشیارشا در ابتدا 64 ستون داشته که 13 عدد آنها هنوز ایستاده . ارتفاع ستون ها تقریباً 20 ذرع است . پلکان مزبور مزین به حجاری هایی است که تصاویر رجال درباری و اشخاص دیگر را نشان می دهد . تخت داریوش روی دست 28 مجسمه قرار گرفته و هر یک از مجسمه های سنگی ، نماینده مملکتی می باشد . داریوش بر تخت قرار گرفته و پشت او شخصی ایستاده که گمان می کنند خشیارشا بوده .
در نقش رستم – از مقابر شاهان هخامنشی سه مقبره در پشت تخت جمشید و مابقی در یک فرسخی محل مزبور موسوم به نقش رستم واقع است . این مقابر در کوه ها کنده شده . در نقش رستم سردابی در درون مقبره ساخته شده که عبارت از یک دهلیز و یک اتاق می باشد . این سرداب دارای 9 قبر است . چون مقابر مزبوره جز مقبره داریوش کتیبه ندارد ، نمی توان معین کرد که متعلق به کدام یک از شاهان هخامنشی است .
در شوش – از حفریات شوش معلوم شده که هخامنشی ها ابنیه و عمارات زیاد در این جا ساخته اند ولی حالا ابنیه مزبوره تل خاکی است . از حفریات شوش سرستونی به دست آمده که متعلق به زمان داریوش اول است و دیولافوا فریزی * - * - فریز FRISE پیشانی یا کتیبه ای را گویند ولی راجع به صنایع عهد قدیم ، صورت سازی های روی دیوار را به طوری که دراز و باریک باشد نیز فریز نامند - * - * یافته که از کاشی ها ساخته شده و در صورتی که این کاشی ها را به هم وفق دهند ، صورت سه نفر نظامی ایرانی مشاهده می شود که به لباس نظامی آن زمان ملبس و اسلحه این دو نفر کمان و ترکش و نیزه ایست که به دست گرفته و از زمین ، بلند نگاه داشته اند ؛ گویی که در حال دادن سلام نظامی بوده اند . کاشی های مذکور دیوار تالار یا ( اَپادَن ) قصر شوش را می پوشیده و زینت آن بوده . این صورت ها اکنون در موزه لوور پاریش معروف به تیراندازان ایرانی یا جاویدان ها است * - * - LES IMMORTELS زیرا تصور می کنند که نمونه ای از سپاهیان جاویدان می باشند - * - * .
سروستان و فیروزآباد – این دو محل در راه شیراز به داراب گِرد و بندرعباس واقع است . در این جاها طاق ها و گنبدهایی از بناهای سابق مانده . دیولافوا این دو بنا را از زمان کوروش بزرگ می داند و به این عقیده است که ساختن طاق اختراع ایرانی است نه اقتباس از رومی ها .
آثار آتشکده هایی نیز در جاهای مختلف ایران به اسم آتشگاه دیده می شود . یکی از معروف ترین آنها سنگ کعبی است که موسوم به تخت طاووس می باشد و در پاسارگاد در نزدیکی قبر کوروش واقع است . این سنگ یکی از پایه های آتشکده بوده . قبل از ختم این مبحث لازم است گفته شود که در ایران بعضی تخت جمشید را با استخر مخلوط کرده تصور می نمایند که هر دو یکی است . استخر شهری بوده که بعضی از محققین تاریخ بنای آن را منسوب به زمان قبل از آمدن مردمان آریانی به ایران می دانند و لااقل متعلق به 2000 سال ق . م . است و حال آن که تخت جمشید در قرن ششم ق . م . بنا شده .
زبان و خط – کتیبه های شاهان هخامنش بعضی در سه زبان یعنی به پارسی قدیم ، عیلامی و آسوری نوشته شده و برخی فقط به پارسی قدیم . کتیبه ای که به سه زبان مذکور به علاوه آرامی نوشته شده باشد ، نادر است . این کتیبه ها را به استثنای زبان آرامی به خطوط میخی یعنی با علاماتی که شبیه میخ است نوشته اند و علامات مزبوره به طور افقی یا عمودی استعمال و از چپ به راست در سنگی کنده شده . خط میخی پارسی از خطوط میخی عیلامی و آسوری به مراتب سهل تر است زیرا تقریباً برای هر صدایی علامتی هست . از کتیبه ها بدواً چنین به نظر می آید که زبان ایران در دوره هخامنشی ، زبان پارسی قدیم بوده یعنی زبانی که جد زبان امروزی ما است زیرا زبان امروزی ما اززبان پهلوی آمده و آن از زبان پارسی قدیم ولی تحقیقات عمیقه این نظر را تغییر می دهد . توضیح آن که از سنجش کتیبه های هخامنشی با قواعد صرفی زبان پارسی قدیم چنین استنباط می شود که این زبان در دوره هخامنشی به خصوص در اواخر آن اختصاص به کتیبه ها و فرامین داشته و در محاوره زبان پهلوی یا زبانی که نزدیک به پهلوی بوده استعمال می شده اما این که زبان پارسی قدیم چه زبانی است ، باید در نظر داشت که این زبان مانند زبان سانْسکِریتی یعنی زبانی که کتاب مقدس هندی ها در آن نوشته شده و زبان آوستایی یعنی زبانی که آوستا کتاب مقدس زرتشتی ها در آن انشا شده از زبان مشترک آریان ها آمده یعنی این سه زبان مثل سه برادر از یک پشت اند اما از زبان مشترک آریان ها یا پدر جد زبان امروزی ما ، هیچ نوع آثاری در دست نیست زیرا این زبان مزبور را مردمان آریانی در حدود لااقل 3000 ق . م . حرف می زدند و تاریخ نوشته های مردمان آریانی نژاد از 1400 سال ق . م . بالاتر نمی رود ( ریگ وِدا کتاب مقدس هندی ها )
کتیبه ها – شاهان هخامنشی کتیبه هایی در جاهای مختلف ایران نویسانده اند . عده کتیبه هایی که تا حال کشف شده چه بر بناها و چه بر آثار و اشیا ، به 40 بالغ است . مهمترین این کتیبه ها از داریوش بزرگ و معروف تر و مفصل ترین کتیبه این شاه ، کتیبه بزرگ بیستون است که به سه زبان یعنی پارسی قدیم و عیلامی و آسوری کنده شده . داریوش در این جا نسب خود را ذکر می کند ، بعد شرح واقعه بردیای دروغی و شورش هایی که در بدو سلطنت او روی داده و لشگر کشی هایی که برای رفع شورش ها نموده ، شرح داده ( مضامین آن را در فوق ذکر کرده ایم ) . در خاتمه می گوید که شورش ها از جهت دروغ گویی اشخاصی بود چه هر یک در ایالتی خود را از دودمان شاهی خوانده ، مردم را فریب دادند . عین عبارت یکی از بندهای آخری کتیبه این است : « ای آن که پس از این شاه خواهی بود ، با تمام قوا از دروغ بپرهیز . اگر فکر کنی چه کنم تا مملکتم سالم بماند ، دروغگو را به بازپرس در آر .... دروغگو و آن که را که بیداد کند ، دوست مباش . از آن ها با شمشیر بازخواست نما » . در پایان کتیبه دعا می کند درباره کسانی که این آثار را حفظ کنند و مضمون آن را به مردم بگویند .
پس از این کتیبه ، معروف ترین کتیبه داریوش موسوم به کتیبه نقش رستم است که اطلاعاتی راجع به وسعت ایران آن زمان می دهد * - * - چون این کتیبه وسعت ایران را در آن زمان می رساند ، قسمتی از آن در این جا درج شد تا ضمناً نمونه ای هم از انشاء آن زمان و عناوین و القاب شاهان هخامنشی باشد : « خدای بزرگی است اَهورَ مَزد که این زمین را آفریده ، که آن آسمان را آفریده ، که بشر را آفریده ، که خوشی را برای بشر آفریده ، که داریوش را شاه کرده ، یگانه شاهی از بسیاری ، یگانه قانون گذاری از بسیاری ، منم داریوش شاه بزرگ ، شاه شاهان ، شاه ممالک ، شاه این بوم پهناور تا آن دورها ، پسر ویشتاسْبْ ، هخامنشی ، پارسی پسر پارسی ، آریانی از نژاد آریانی . داریوش شاه می گوید با اراده اَهورَ مَزد این است علاوه بر پارس ، ممالکی که در تصرف من است و بر آنها حکومت می کنم و به من باج می دهند و آن چه فرمان من است ، اجرا می کنند و در آن جاها قانون من محفوظ است .
|
اسامی قدیمه |
اسامی امروزی |
اسامی قدیمه |
اسامی امروزی |
|
مادَ |
مملکت مادْ |
اَثورا |
آسور |
|
خُووَجَ |
خوزستان |
اَرَبایُ |
عربستان |
|
پَرْثَوَ |
پارت ( خراسان گرگان ) |
مودْرایا ( یه ) |
مصر |
|
هَرَای وَ |
هرات |
اَرْمَینَ |
ارمنستان |
|
باختِریشْ |
باختر - بلخ |
کتَ پَ توکَ |
کاپادوکیه ( قسمت شرقی آسیای صغیر ) |
|
سوغودَ ( سوغْده ) |
سُغْد ( بخارا سمرقند ) |
سْپرْدَ |
مغرب آسیای صغیر یا شهر سارد |
|
خْوارَزْمیشْ |
خوارزم ( خیوه ) |
یَ ئونَ |
یونانی های آسیای صغیر |
|
زَرَنْ ک |
سیستان |
سَکاتی یَ ترَدَرَیا |
سَک های آن طرف دریا |
|
هَرَخوواتیشْ |
رُخَجْ ( افغانستان جنوبی تا قندهار ) |
سْکودْرَ |
مقدونی |
|
ثَ تَ گوشْ |
پنجاب هند |
یَ ئو ناتَکَ بَرا |
یونانی های سپردار ( تراکیه امروزی ) |
|
گِنْدارَ |
کابل و پیشاور |
پوتی یا |
سومالی و عدن امروزی |
|
هینْدوسْ |
سِنْدْ |
کوشیا ( کوشا ) |
حبشستان |
|
سَکاهومَ وَرْکَ |
سَک های ماوراء سیحون |
مَکْیا ( مَچیا ) |
بَرْقَهْ |
|
سَکاتیگرَ خَئودا |
سَک های ماوراء سیحون |
کرْخا ( کرْکا ) |
قرَرتاجنه |
|
بابیروسْ |
بابل |
|
|
این جدول در کتیبه نیست و برای تطبیق اسامی قدیمه و جدیده در این جا ترسیم شده - * - * . از کتیبه های داریوش که در خارج ایران کشف شده ، کتیبه ای است که در تنگه ( سوئز ) کشف شده و راجع به کانالی است که به امر داریوش برای ارتباط دریای مغرب با دریای احمر کنده اند . نسخه مصری این کتیبه مخصوصاً جالب توجه است از این حیث که نشان می دهد رفتار داریوش د ر ممالک تابعه چگونه بوده : در نسخه مصری ، اینتارپوش ( یعنی داریوش ) فرعون مصری و بنابراین زاده ( نِیْتْ ) مادر خدایان و برادر ( را ) آلهه آفتاب می باشد و از تمام فراعنه قبل ، قوی شوکت تر است زیرا تمام مردمان را تابع مصر نموده . در فهرست ممالک تابع ایران ، اول پارس و بعد ماد و در آخر مملکت سکاها ذکر شده . از ذکر سایر کتیبه ها چون در این مختصر نگنجد ، می گذریم * - * - فهرست مختصر کتیبه های دیگر این است :
کتیبه داریوش در تخت جمشید و الوند ( در قرب عباس آباد در نزدیکی همدان ) . دو لوحه که اخیراً در همدان کشف شده و حدود ایران را نشان می دهد . کتیبه های خشیارشا در تخت جمشید و الوند و وان ( در ارتوقاپو ) . این کتیبه ها مختصر است و خشیارشا را معرفی می کند . کتیبه داریوش دوم ( معرفی شاه است ) . کتیبه اردشیر دوم راجع به ساختن صورت های مهر و اناهیتا . کتیبه اردشیر سوم مبنی بر معرفی این شاه . از دو کتیبه آخری معلوم است که ویشتاسب و ارسام شاه نبوده اند . اشیائی که کتیبه دارد ، مانند گلدان ها و مهرها زیاد است . قابل ذکر است که تا چند سال قبل ، سنگی در سر قبر شاه نعمت الله در کرمان بوده و کتیبه ای به اسم داریوش داشته . بعد این سنگ مفقود شده . کتیبه های مختصر کوروش را در جای خود ذکر کرده ایم . در 1306 هجری در پاسارگاد ، مجسمه ناقصی از کوروش پیدا شده که بر آن این کلمات را نوشته اند : « منم کوروش شاه بزرگ » ( اکتشاف پروفسور هِرْتْسْفِلْدْ ) - * - * .
نظرات ()